تبليغاتX
omide alam

اَعوذ بِاللهِ السَّمیعِ العلیم مِنَ الشیطان الرَّجیم

 بسم الله الرَّحمن الرَّحیم

… دیر زمانی است که صدایی نه از جنس صوت ، پرده گوش را ...

 که نه ، پرده‌ي دل را مي نوازد ،

فريادي بس بلند اما خاموش ،

و بانگي رَسا امّا بر گوشِ هوش ...

اين صدا و اين ندا از همه جا بلند است

از گل و گياه ، از پرندگان ، از زمين و آسمان ...

اما عجيب آن كه ، كسي در شهر اين فرياد را نمي شنود ،

تابلوهاي فراواني بر جاده‌ي زندگي نصب شده تا راه را گم نكنيم ، امّا ...

ما امروز راه را گم كرده‌ايم .

ما جهانی فروساخته ایم ، پر زرق و برق و پر هیاهو ،

و چنان شیفته ی دنیای خود شده ایم ،

که خالقِ مهربانِ خود را از یاد برده ایم ،

و هدفِ آفرینشِ خود را فراموش کرده ایم ،

غافل از این که این دنیا ،

پلی است برای گذرنمودن ،

نه خانه ای برای تا ابد ماندن ...

 ولي خدای ما مهربان است ،

 دوباره ما را به سوی خود مي خواند و باز صدايمان مي زند ...

اما مردمان ! ما امروز چقدر ياد از خداي خويش مي كنيم ؟

چقدر زندگي را با ياد او پيوند مي زنيم ، ...

و همه ی مشكلِ بشر همين است ...

غفلت از خداي جهان ...

بين خود و خداي خود پرده‌اي ضخيم از گناه و غفلت آويخته‌ايم ،

و آنگاه ...

تنها با اتکای به خود و انديشه‌ي انساني

خانه‌ي دنيا را زينت داده‌ايم

 و آن هم خانه‌اي از تارِ عنكبوت ...

امروز ، من و تو ، از گوشه وکنارِ این شهر ،

در این ظلمتکده ی دنیا ، باید مصمم شویم تا ...

... تا روزنی به خورشید بجوییم ...

بیاییم ، همه با هم ، یک دل و یک زبان ،

 از خدا بخواهیم

که خورشید بر ما ظاهر شود ،

تا شاید این زمینِ مرده و تاریک و یخ زده ...

 به ظهورِ او زنده و روشن و گرم شود ...

حکایتِ پیامبرانِ گذشته را سرمشق خود قرار دهیم ...

بنگریم که خداوند چگونه کارِ اقوامِ گذشته را به اصلاح آورد ...

و چگونه گشایش درباره ی آنان صورت گرفت ،

تا اینکه ...

بارقه ی امیدی تازه در دلمان بدمد

بدانیم که خدای ما

همان خدای نوح است و خدای موسی و خدای زکریا

پس آنگاه با قلب های خود ، خدای را بخوانیم که :

 بار پروردگارا ! امرِ فرجِ حضرتِ مهدی  علیه السلام را اصلاح کن ،

همان گونه که پیامبرانِ گذشته را گشایش بخشیدی ...

      اللّهم اَصلِح عَبدَکَ وَخَلیفَتَکَ بِما اَصلَحتَ بِهِ اَنبیائَکَ وَ رُسُلَکَ وَ حُفَّهُ

بِمَلائِکَتِکَ وَ اَیِّدهُ بِروحِ القُدُسِ مِن عِندِکَ وَ اسلُکهُ مِن بَینِ یَدَیهِ وَ مِن خَلفِهِ

رَصَداً یَحفَظونَهُ مِن کُلِّ سوءٍ وَ اَبدِلهُ مِن بَعدِ خَوفِهِ اَمناً یَعبُدُکَ لا یُشرِکُ بِکَ

شَیئاً وَ لا تَجعَل لِاَحَدٍ مِن خَلقِکَ عَلی وَلیِّکَ سُلطاناً وَ ائذَن لَهُ فی جِهادِ عَدُوِّکَ

 وَ عَدُوِّهِ وَ اجعَلنی مِن اَنصارِهِ اِنَّکَ عَلی کُلِّ شَیئٍ قَدیر .

... و این رهنمود از امامِ هشتمِ ماست .

+ نوشته شده توسط rahmani در سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388 و ساعت 1:1 |

 

هرگاه که کتاب خاطره­ی عمر را ورق می­زنم، به روزها و هفته­ها، بلکه ماه­هایی برمی خورم که خالی از یاد محبوبم بوده است.

افسوس و صد حیف که روزشمارِ عمرم را بی­نقش محبّت امامِ زمانم ورق ورق کردم!

     از مولایم مدد می جویم که امسال روزشماری داشته باشم به نامِ نامی چهارده نور پاک، که در هر برگ آن سلامی نقش بسته باشد، و آن را در مقابل چشمانم قرار می­دهم؛ و از خدا می­خواهم که هیچگاه  سلام بر آن بزرگواران رافراموش نکنم. که این سلام همان آرزوی فراگیر شدن سلامت و امنیت دوستان خدا در سراسر جهان، و در واقع درخواست فرج و ظهور امام زمان علیه­السلام است را هرگز فراموش نکنم.

باشد که هر روز با سلام بر مولایِ محبوبم و پدران بزرگوارش، روزی بهتر از دیروز و حالی بهتر از احوال گذشته داشته باشم!

+ نوشته شده توسط rahmani در سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388 و ساعت 0:49 |

                                                               طبیب  قلبها

تا به حال چقدر به زمان اندیشیده­ایم؟ به راستی زمان چیست؟ آیا گذشت ثانیه های و چرخش عقربه­ها؟یا ورق خوردن برگ برگ عمر ما و سالنامه­ها؟ به راستی زمان چیست؟ گذشت عمر چیست؟

آن­گاه که خردسال بودیم گذر زمان را کم تر احساس می­کردیم؛ اما هر چه به پیش می­رویم،  سرعتِ گذشت زمان هم بیشتر می­شود !. . .  سالی کهنه می شود و سالی نو بر جا می نشیند! همه در تکاپو و جنبش­اند تا در هنگام تحویل سال شاداب و با طراوت باشند. گرد و غبار از چهره خانه ها زدوده می شود؛ زمین حیاط گآب و جارو می گردد، سرو صورت پیرایش می شود؛ زنگار از دامن مردمان و لباس زدوده می شود تا با طبیعت همراه شوند! چرا که موجودات دیگر هم از خواب زمستانی بر می­خیزند، پیرایش می کنند، شاخساری می ریزند، . جوانه می زنند. و رویشی دوباره سر تاسر گیتی را فرا می­گیرد.

          اما واقعیت در روی دیگر این سکه حک شده است؛ سال شمارِ عمرِ ما ورقی دیگر خورده و ظرف­زمانیِ عمر ما خالی­تر شده است، زمان آن چنان به سرعت می­گذرد که حتی در نوشتن تاریخ به خطا  می­افتیم! (مصاحبه با افراد و پرسیدن سن ها و کتمان ِ افراد سنّ­شان را!) حتی اگر شناسنامه­ی خود را پنهان کنیم شناسنامه­ی بیولوژیکی کار خود را انجام می­دهد! (تصاویر چروک صورت و موی سفید و کم سو شدن چشم و کمردرد و ...) و گاهی برگه­های آزمایش به انسان هشدار فرسودگی زودرس اعضای بدن را می­دهند.

سرعت گذر عمر آن­چنان است که غالباً افراد نمی­خواهند بپذیرند که از جوانی به میان­سالی و از میان­سالی به پیری پانهاده­اند؛ اما دست­ها، پاها، ستون فقرات و چشم­ها خبر از فرسودگی می­دهند. (فردی که در آزمایشِ چشم خط پایین را نمی­تواند بخواند یا نوشته­های کتاب را دیگر از دور تار می­بیند. فردی که قبلاً بار سنگینی را بلند می­کرد، اما حالا کمرش درد می­گیرد!)

این هشدارها گاهی ما را نگران می­کند و سبب می­شود که در جهت بازیابیِ نشاطِ از دست رفته تلاش کنیم.(ورزش پیر مردها) و این تلاش­ها، هرچند بی­اثر نیست، اما هیچ­گاه نمی­تواند قطار عمر را متوقف کند این قطار به سرعتِ تمام در حرکت است و مسافران یک به یک و بی­وقفه باید پیاده شوند ...

این­گونه تلاش­ها نشان­گر آن است که انسان جوانی و جوان ماندن را دوست دارد.

به درون آیینه بنگرید! تا زمانی که زیبایی و طراوتِ جوانی هست، آیینه هم دوست ماست! و لحظات شیرینی را در کنارِ آن تجربه می­کنیم! تا جوانی خود را برای دیگران نیز نمایان کنیم؛ اما آن­گاه که طراوت جوانی از دست برود و گرد پیری بر سر و صورت بنشیند، آئینه هم به آئینه ی دق می شود! (آئینه را می­شکنیم)

نه! . . .

نقشِ تو چون آینه بنمود راست                      خود شکن آئینه شکستن خطاست

البته این حسن را دارد که چهرۀ  ما را در خود ثبت و ضبط نمی­کند! تا ما تفاوتِ امروز با گذشته­ی­مان را بهتر حس کنیم. . .این کار به عهده­ی آلبوم است ( پدر و پسری به آلبوم نگاه می کنند،پسر از عکس جوانیِ پدر تعجب می کند و می­گوید: بابا شما چقدر موهایت زیاد و مشکی بود، و پدر از پیری خود متعجب است)

* * *

باهم آلبومی دیگر را باز می­کنیم! آلبوم خاک! آلبومی که خاطرات نسل­ها را در خود جای داده­است.

اگر به دقت در این آلبوم نظر کنی، تفاوتِ زمانه­ی ما، با گذشتگان­مان کاملاً مشهود است؛ چندی پیش وارثِ این سر زمین، مردمانی بودند که قلب­هایشان به هم نزدیک بود. در خانواده­های ما ایرانیان پدر حکم شمعی داشت که فرزندان و نوادگان همچون پروانه به گردش جمع بودند. نه تجملاتی در بین بود ونه زیاده خواهی ؛ برادران هر یک به همراه خانواده خود در اتاقی در کنار هم, جمع­شان جمع بود. ارزش­ها، دغدغه ها و دل­مشغولی­ها برای آنان، نه چون امروزه بود. شخصیت­انسا­ن­ها به قلبِ پاک و فطرتِ خداشناس­شان ارزش­گذاری می­شد، نه به لباس و ظاهرِ آراسته، و دغدغه ها و دل مشغولی­ها آنان بیشتر اصلاحِ درون و روح و روان­شان بود، تا توجّه به ظواهر و تجملات بیرونی. آنان بیماری قلب و روح را مهلک تر از بیماریِ تن می شمردند و به بهداشت و نظافت و پاکی روح بیش از بهداشت­تن و بدن اهمیت می­دادند. شناسنامه­ای برای ثبت احوال داشتند، اما نه چون شناسنامه­های ما هم که تنها سن و سال و نام و نشان در آن ثبت باشد. شناسنامه­ی آنان قلبِ پاکشان بود که احوالاتِ درونی خود را در آن ثبت می­کردند و مراقب بودند مبادا فضایل اخلاقی­شان به رذایل مبدّل شود. رسم آنان قلبِ پاکشان بود که احوالاتِ درونی خود را در آن ثبت می کردند و مراقب بودند مبادا فضایل اخلاقی­شان به رذایل مبدّل شود. رسم آنان، رسم جوانمردی و مردانگی بود رسم جوانمردی و مردانگی بود؛ بیش از آن که مراقبِ
اموال­شان از شر دزدان باشند، مراقبِ راهزنانِ دل بودند، که مبادا قلبشان متمایل به لذات پست شود. اکنون پس از سالها، ما وارث­گذشتگان شده ایم؛ اما فاصله زیادی با اجداد­خود داریم!

حالا دیگر آن جمع های خانوادگی برای کودکان­ما افسانه است، آن خانه­ها به آپارتمان هایی بلند مبدّل گشته­اند؛ . . .  و خود را در حصاری از ماشین­ها مخفی کرده­ایم؛ و ارتباطِ با ماشین­­آلات جای ارتباط با انسان­ها را گرفته است. آن­قدر مشغولِ دنیایِ پیچیده خود شده­ایم که انسا­های اطراف را از یاد برده­ایم؛ (ماشین­های شخصی از جلوی جمعیت رد می­شود) روحِ سردِماشین­ها، گرمای محبت را از دل­ها زدوده و برای غم­ها و ناراحتی های یکدیگر حتی خم به ابرو هم نمی­آوریم. عصر ما، عصر دگرگونیِ ارزش­هاست! ارزش و شخصیتِ­ انسان­ها، به نوع اتومبیل، تلفنِ همراه، میزانِ وسعت خانه، مقدار سپرده­ی بانکی، لباس و وضعِ ظاهری شناخته می­شود. آن اندازه که به زیبایی ظاهر اهمیت می دهیم، درصدی از آن را به طراوتِ قلب و روح­مان نمی پردازیم و آن مقدار که نگرانِ از دست رفتن جوانی و شادابی کالبد­مان هستیم،نگران پیری و فرسودگی و تباهی ِ درون مان نیستیم! ( فیلم پدر بزرگ و پسر و نوه)

به راستی چرا شخصیت ما تا این اندازه دگرگون شده است؟ چرا از صداقت، صمیمیت، پاکیِ نوجوانی تا این اندازه فاصله گرفته­ایم؟ ما امروز باید آئینه­ای بجوییم که حقیقتِ انسانیتِ ما را نمایان کند، نه ظاهرمان را! باید شناسنامه­ای بجوییم که ثبت احوالِ درون ما باشد، نه ثبت سن و سال و نام و نشانِ­مان! سالی می­گذرد و سالی نو جای آن را
می­گیرد! طبیعت جوان می­شود ! درختان، چشمه ساران، گل­ها و گیاهان . . .  بیایید تک تک ما انسان­ها هم، به همراه طبیعت در این تحول همگانی شرکت کنیم،  نه فقط لباس، نه فقط چهره، نه تنها خانه و کاشانه را، که درونِ خود را متحول کنیم. دستی به سر و صورت، و دستی هم به قلب و روح­مان کشیم.

فرصتها به سرعت از دست می­رود و جوانیِ از دست رفته، باز نمی گردد؛ اما جوانی قلب و روح قابل بازگشت است!به راست چرا امروز، ما هفت میلیارد انسانِ بر روی زمین، تا این اندازه از هم بیگانه­ایم ؟

چرا در قرن بیستم باید دویست میلیون نفر از میان ما قربانی جنگ ­طلبی­ها و کینه­توزی­ها شوند؟

از میان این هفت میلیارد انسان، جای مهر و محبت و دوستی و گذشت و احترام را گرفته است؟

چرا جنگ نا امنی و غارت و چقدر کینه، جای مهر و محبت و دوستی و گذشت و احترام را گرفته است؟

این چراها البته یک جواب دارد! یک جواب و تنها یک جواب!

زمینِ ما چیزِ مهمی را فراموش کرده­است! و زمینیان مطلبِ با اهمیتی را از یاد برده­اند!

ما از یادِ خدا غافل شده­ایم؛ و خالقِ مهربانِ خود را از یاد برده­ایم!

ما غافلیم از این که خالقِ ما برای معالجه­ی دردها و رنج­­های انسان طبیبانی آفریده است!

از آن زمان که خداوند زمینیان را آفرید، هیچ گاه آنان را بدون طبیبی آسمانی رها نکرده است!

در ابتدا آدم بود . . . آن­گاه نوح آمد . . . خلیل بود . . .  و موسی . . .  و پس از او عیسی و در پیانان خاتم پیامبران طبیبِ جهانیان شد! اما امر به این جا خاتمه نیافت!

خداوند هیچ نسلی را بدونِ هدایتگر و طبیبی از سوی خود رها نکرده­است. طبیبانی که قادرند بیماری­های درونیِ ما انسان­ها رامعالجه کنند! طبیبانی که خود به سوی بیمارانی می­شتابند که قصدِ درمانِ روح و قلبشان را دارند.

ای همه­ی مردمان زمین، ای قلب­هایی که در فقدان معنویت و نورانیت و محبت­خدا پیر و پژمرده­اید؛ای کسانی که لطافت و جوانیِ روح خود را با عداوت و کینه و ظلمت و غفلت از یاد خدا ، از کف نهاده­اید، این طبیبان آسمانی آماده اند تا مرهم های خود را بر قلب­ها و جانهای شما نهند، تا سلامت و طراوتِ از دست رفته به ما باز گردد.در عصر تکنولوژی ، توجه بیش از حد به مادیات، و غفلت از روح و روان، بشریت را به بن­بست کشانده­است.

برای شناخت بهتر این طبیبانِ آسمانی به سالها پیش باز می­گردیم، به یکم ِ فروردینِ سالِ دهم خورشیدی (چشمه غدیر)مقارن بود با هجدهم ذی حجه­ی سال دهم قمری،­ در کنار برکه­ای که هنوز پا برجاست و غدیر خم نام دارد. در آن روز پیام آور خداوند طبیبانِ جانِ انسان­ها را تا پایان دنیا معرفی نمودند.(صحنه­ی غدیر)او همان کسی است که خداوند نه فقط به ما مسلمانان، بلکه به هر قوم و ملتی، در کتابهای آسمانی وعده به ظهورش داده!

چه می شد اگر امسال ،یک یک ما زمینیان، یک دل و یک صدا آن طبیب قلب­ها و آن مرهمِ جان­ها را از خدا طلب
می­کردیم ! که او با دستِ الهیِ خود قلب­های ما را آرامش بخشد و دغدغه و اضطراب و سیاهی را از دل­ها خارج کند!

در این سالِ نو، ما می توانیم با دریافتِ نسخه­ای از این طبیبِ جان­ها ، قلبِ خود را هر روزه با این نورِ آسمانی پیوند بزنیم!

این نسخه یک واژه است؛ واژه ی سلام.

واژه­ای که همه ما روزانه آن را بارها تکرارمی­کنیم و به آن عادت کرده­ایم، اما شاید توجهی به معنای آن نداریم!

(سلام، سلام . . . .  افراد مختلف سلام می کنند)

جای آن است که سلام را بهتر بشناسیم با بر ما معلوم شود که سلام، رمزِ سلامتِ روح ماست!

«در گذشته­ های بسیار دور رسم برآن بود که هرگاه شخصی از راه دور بر عده­ای از مردم وارد می شد، سلام می­کرد، یعنی اعلام می­کرد شما از جانبِ من در امان و سلامت­اید و گزندی از سوی من به شما نمی رسد. و چون سلامِ او را پاسخ می گفتنداو نیز از شّر و گزند آن مردم در امان و سلامت بود.» با این عنایت نسخه ی درمانِ دردهای روح و جسم انسان، سلام به این طبیبان آسمانی است.

ما باید در هنگام ادای سلام به امام عصر علیه­السلام ، توجه داشته­باشیم که آن بزرگوار مخاطبِ ماست؛ او که چشم ابروی زمین است؛ ما را می بیند و صدای ما را می­شنود.

 باید بدانیم که با سلام بر امام زمان علیه­السلام چه وظیفۀ مهمی برگردن نهاده­ایم؛ سلام یعنی یک تصمیم، یک اراده، تصمیم بر یاری امام عصر ، عزم بر ترکِ اعمالی که قلبِ آن بزرگوار را می­آزارد، و اراده بر انجام آنچه موجبِ رضایت اوست.

و باز هم سلام بر مهدی، یعنی من سلامت تو را- ای مولای من- از خدا تمنا می­کنم.

و باز هم سلام بر مهدی و نیاکانش، یعنی خدایا از تو می­خواهم که با ظهورحضرت مهدی علیه­السلام زمین را مهیّا کنی، تو او و پدرانش با امنیت و سلامت در آن زندگی کنند. چرا که هفت روز هفته به نام چهارده نور آسمانی نام گذاری شده و برای هر روز سلامی به این بزرگواران اختصاص یافته­است. ما می توانیم هر روزِ خود را به وسیله­ی سلام، با این چهارده نورپاک پیوند بزنیم و بدانیم که سلام ما به این طبیبان و جوابِ آنان به ما، از طراوت روح ماست.

 

 

 

+ نوشته شده توسط rahmani در سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388 و ساعت 0:38 |
ای دریغا! که سیاهی گناهان مان تنها قلب ما را سیاه نکرده است، بلکه حجابی تیره و تار گشته میان ما و

خورشید عالم تاب! ...

+ نوشته شده توسط rahmani در دوشنبه پنجم اسفند 1387 و ساعت 0:23 |
ای خورشید، مگر نه این است که تو در پدید آمدن روزها نقش داری؟

پس روز عاشورا هنگام طلوع چه حالی داشتی؟ آیا می دانستی که قرار است با طلوع تو چه اتفاقی بیفتد؟

می بینم سکوت می کنی و هیچ پاسخ نمی دهی! آیا سکوتت نشان شرمندگی توست؟

اگر جوابی برای گفتن نداری، لااقل می توانی لباس سیاهت را هرساله در این روز بر تن کنی و بگویی اگر در آن

سال با طلوعم امام آن زمان را یاری نکردم و با اشعه هایم هرم گرما را زیاد کرده و خشکی لبان و عطشها را

فزونی بخشیدم، امروز با این لباس سیاهم،به امام این زمان - یعنی فرزند همان امام - که تنها صاحب عزای این

مصیبت است، تعزیت می گویم باشد که مرا در یاری خویش و انتقام خون جدش حسین توفیق دهد.

+ نوشته شده توسط rahmani در دوشنبه پنجم اسفند 1387 و ساعت 0:21 |
ای خورشید عالم تاب!

                            گر روی برتافتی و رخ  پوشاندی ازمن سیه روی

پرده برگیر که لطف تو از گنه من بزرگتر است

                               **********************************

ای خورشید عالم تاب!

                            گر روی برتافتی و رخ  پوشاندی ازمن سیه روی

از ره لطف پرده برگیر که ما را تاب دوری نیست.
+ نوشته شده توسط rahmani در دوشنبه پنجم اسفند 1387 و ساعت 0:10 |
بارالاها ! تو خود خوب میدانی که قرن هاست دل شیعیان از اندوه مصیبت حسین پیوسته دردمند و اشک فرزندش مهدی در مصیبت جدش خون است .

و شیعه بر آن باور است که:

تنها منتقم خون حسین خواهد آمد و دلهای داغ دار و دردمند آرام خواهد گرفت...

                                                                                                 اللهم عجل لولیک الفرج

+ نوشته شده توسط rahmani در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387 و ساعت 14:39 |
امروز یه اتفاق غمناکی افتاد. جای یکی از خدمتگزاران مخلص امام زمان در بین دوستان خالی شد. همسرم میگه یه غمی تو دلم نشسته که نمیتونم مخفیش کنم. به طوری که خوشی تا مدتی برام مفهومی نداره.

+ نوشته شده توسط rahmani در جمعه هجدهم بهمن 1387 و ساعت 21:48 |
از امروز میخوام روزها و لحظه هامو بیشتر با شما پیوند بزنم و لحظه های غفلتم رو کمتر کنم.اما این نیاز به لطف شما داره چرا که در خودم این رو نمی بینم که بدون عنایت شما موفق بشم. میدونم که شما بنده ی مقرب درگاه  خدایید و واسطه ی فیض بین ما و خدا پس دوست دارم بیشتر با شما حرف بزنم و نجوا کنم.

ای مولای مهربان! یاصاحب الزمان!

قرار گذاشتم صبح که از خواب پا میشم، قبل از این که به افراد خانواده ام سلام کنم، دست روی سرم بگذارم و اول به شما سلام کنم و برای سلامتی تون صدقه ای کنار بگذارم. احساس میکنم این کار رابطه ام رو با شما خیلی قوی میکنه.

سلامی بدم از صمیم قلب یعنی سلامت شما رو خواهانم.

یعنی تسلیم امر شما هستم و دوست ندارم که با اعمال ناشایست دل شما رو برنجونم.

  سلامت همه آفاق در سلامت توست          به هیچ عارضه شخص تو دردمند مباد

زندگی با شما خیلی دوست داشتنیه و زندگی آدما رو عوض میکنه، به زندگی اونا طراوت میبخشه. هرکسی میخواد امتحان کنه و لذت معنویش رو بچشه. انگار که سبک میشی و روی ابرها قدم میذاری.

میدونم میشه با شما زندگی کرد ولو اینکه شما رو ندید.

میشه تو تک تک کارها رو به شما کرد و گفت یا صاحب الزمان دستمو بگیرید.

هر کی این کار رو کرده عنایت حضرت رو به عینه دیده.

تصویرم از زندگی با تو گرفت رنگی دگر        تصویرم از آب حیات زین پس تویی خضری مگر


+ نوشته شده توسط rahmani در جمعه هجدهم بهمن 1387 و ساعت 21:42 |