طبیب قلبها
تا به حال چقدر به زمان اندیشیدهایم؟ به راستی زمان چیست؟ آیا گذشت ثانیه های و چرخش عقربهها؟یا ورق خوردن برگ برگ عمر ما و سالنامهها؟ به راستی زمان چیست؟ گذشت عمر چیست؟
آنگاه که خردسال بودیم گذر زمان را کم تر احساس میکردیم؛ اما هر چه به پیش میرویم، سرعتِ گذشت زمان هم بیشتر میشود !. . . سالی کهنه می شود و سالی نو بر جا می نشیند! همه در تکاپو و جنبشاند تا در هنگام تحویل سال شاداب و با طراوت باشند. گرد و غبار از چهره خانه ها زدوده می شود؛ زمین حیاط گآب و جارو می گردد، سرو صورت پیرایش می شود؛ زنگار از دامن مردمان و لباس زدوده می شود تا با طبیعت همراه شوند! چرا که موجودات دیگر هم از خواب زمستانی بر میخیزند، پیرایش می کنند، شاخساری می ریزند، . جوانه می زنند. و رویشی دوباره سر تاسر گیتی را فرا میگیرد.
اما واقعیت در روی دیگر این سکه حک شده است؛ سال شمارِ عمرِ ما ورقی دیگر خورده و ظرفزمانیِ عمر ما خالیتر شده است، زمان آن چنان به سرعت میگذرد که حتی در نوشتن تاریخ به خطا میافتیم! (مصاحبه با افراد و پرسیدن سن ها و کتمان ِ افراد سنّشان را!) حتی اگر شناسنامهی خود را پنهان کنیم شناسنامهی بیولوژیکی کار خود را انجام میدهد! (تصاویر چروک صورت و موی سفید و کم سو شدن چشم و کمردرد و ...) و گاهی برگههای آزمایش به انسان هشدار فرسودگی زودرس اعضای بدن را میدهند.
سرعت گذر عمر آنچنان است که غالباً افراد نمیخواهند بپذیرند که از جوانی به میانسالی و از میانسالی به پیری پانهادهاند؛ اما دستها، پاها، ستون فقرات و چشمها خبر از فرسودگی میدهند. (فردی که در آزمایشِ چشم خط پایین را نمیتواند بخواند یا نوشتههای کتاب را دیگر از دور تار میبیند. فردی که قبلاً بار سنگینی را بلند میکرد، اما حالا کمرش درد میگیرد!)
این هشدارها گاهی ما را نگران میکند و سبب میشود که در جهت بازیابیِ نشاطِ از دست رفته تلاش کنیم.(ورزش پیر مردها) و این تلاشها، هرچند بیاثر نیست، اما هیچگاه نمیتواند قطار عمر را متوقف کند این قطار به سرعتِ تمام در حرکت است و مسافران یک به یک و بیوقفه باید پیاده شوند ...
اینگونه تلاشها نشانگر آن است که انسان جوانی و جوان ماندن را دوست دارد.
به درون آیینه بنگرید! تا زمانی که زیبایی و طراوتِ جوانی هست، آیینه هم دوست ماست! و لحظات شیرینی را در کنارِ آن تجربه میکنیم! تا جوانی خود را برای دیگران نیز نمایان کنیم؛ اما آنگاه که طراوت جوانی از دست برود و گرد پیری بر سر و صورت بنشیند، آئینه هم به آئینه ی دق می شود! (آئینه را میشکنیم)
نه! . . .
نقشِ تو چون آینه بنمود راست خود شکن آئینه شکستن خطاست
البته این حسن را دارد که چهرۀ ما را در خود ثبت و ضبط نمیکند! تا ما تفاوتِ امروز با گذشتهیمان را بهتر حس کنیم. . .این کار به عهدهی آلبوم است ( پدر و پسری به آلبوم نگاه می کنند،پسر از عکس جوانیِ پدر تعجب می کند و میگوید: بابا شما چقدر موهایت زیاد و مشکی بود، و پدر از پیری خود متعجب است)
* * *
باهم آلبومی دیگر را باز میکنیم! آلبوم خاک! آلبومی که خاطرات نسلها را در خود جای دادهاست.
اگر به دقت در این آلبوم نظر کنی، تفاوتِ زمانهی ما، با گذشتگانمان کاملاً مشهود است؛ چندی پیش وارثِ این سر زمین، مردمانی بودند که قلبهایشان به هم نزدیک بود. در خانوادههای ما ایرانیان پدر حکم شمعی داشت که فرزندان و نوادگان همچون پروانه به گردش جمع بودند. نه تجملاتی در بین بود ونه زیاده خواهی ؛ برادران هر یک به همراه خانواده خود در اتاقی در کنار هم, جمعشان جمع بود. ارزشها، دغدغه ها و دلمشغولیها برای آنان، نه چون امروزه بود. شخصیتانسانها به قلبِ پاک و فطرتِ خداشناسشان ارزشگذاری میشد، نه به لباس و ظاهرِ آراسته، و دغدغه ها و دل مشغولیها آنان بیشتر اصلاحِ درون و روح و روانشان بود، تا توجّه به ظواهر و تجملات بیرونی. آنان بیماری قلب و روح را مهلک تر از بیماریِ تن می شمردند و به بهداشت و نظافت و پاکی روح بیش از بهداشتتن و بدن اهمیت میدادند. شناسنامهای برای ثبت احوال داشتند، اما نه چون شناسنامههای ما هم که تنها سن و سال و نام و نشان در آن ثبت باشد. شناسنامهی آنان قلبِ پاکشان بود که احوالاتِ درونی خود را در آن ثبت میکردند و مراقب بودند مبادا فضایل اخلاقیشان به رذایل مبدّل شود. رسم آنان قلبِ پاکشان بود که احوالاتِ درونی خود را در آن ثبت می کردند و مراقب بودند مبادا فضایل اخلاقیشان به رذایل مبدّل شود. رسم آنان، رسم جوانمردی و مردانگی بود رسم جوانمردی و مردانگی بود؛ بیش از آن که مراقبِ
اموالشان از شر دزدان باشند، مراقبِ راهزنانِ دل بودند، که مبادا قلبشان متمایل به لذات پست شود. اکنون پس از سالها، ما وارثگذشتگان شده ایم؛ اما فاصله زیادی با اجدادخود داریم!
حالا دیگر آن جمع های خانوادگی برای کودکانما افسانه است، آن خانهها به آپارتمان هایی بلند مبدّل گشتهاند؛ . . . و خود را در حصاری از ماشینها مخفی کردهایم؛ و ارتباطِ با ماشینآلات جای ارتباط با انسانها را گرفته است. آنقدر مشغولِ دنیایِ پیچیده خود شدهایم که انساهای اطراف را از یاد بردهایم؛ (ماشینهای شخصی از جلوی جمعیت رد میشود) روحِ سردِماشینها، گرمای محبت را از دلها زدوده و برای غمها و ناراحتی های یکدیگر حتی خم به ابرو هم نمیآوریم. عصر ما، عصر دگرگونیِ ارزشهاست! ارزش و شخصیتِ انسانها، به نوع اتومبیل، تلفنِ همراه، میزانِ وسعت خانه، مقدار سپردهی بانکی، لباس و وضعِ ظاهری شناخته میشود. آن اندازه که به زیبایی ظاهر اهمیت می دهیم، درصدی از آن را به طراوتِ قلب و روحمان نمی پردازیم و آن مقدار که نگرانِ از دست رفتن جوانی و شادابی کالبدمان هستیم،نگران پیری و فرسودگی و تباهی ِ درون مان نیستیم! ( فیلم پدر بزرگ و پسر و نوه)
به راستی چرا شخصیت ما تا این اندازه دگرگون شده است؟ چرا از صداقت، صمیمیت، پاکیِ نوجوانی تا این اندازه فاصله گرفتهایم؟ ما امروز باید آئینهای بجوییم که حقیقتِ انسانیتِ ما را نمایان کند، نه ظاهرمان را! باید شناسنامهای بجوییم که ثبت احوالِ درون ما باشد، نه ثبت سن و سال و نام و نشانِمان! سالی میگذرد و سالی نو جای آن را
میگیرد! طبیعت جوان میشود ! درختان، چشمه ساران، گلها و گیاهان . . . بیایید تک تک ما انسانها هم، به همراه طبیعت در این تحول همگانی شرکت کنیم، نه فقط لباس، نه فقط چهره، نه تنها خانه و کاشانه را، که درونِ خود را متحول کنیم. دستی به سر و صورت، و دستی هم به قلب و روحمان کشیم.
فرصتها به سرعت از دست میرود و جوانیِ از دست رفته، باز نمی گردد؛ اما جوانی قلب و روح قابل بازگشت است!به راست چرا امروز، ما هفت میلیارد انسانِ بر روی زمین، تا این اندازه از هم بیگانهایم ؟
چرا در قرن بیستم باید دویست میلیون نفر از میان ما قربانی جنگ طلبیها و کینهتوزیها شوند؟
از میان این هفت میلیارد انسان، جای مهر و محبت و دوستی و گذشت و احترام را گرفته است؟
چرا جنگ نا امنی و غارت و چقدر کینه، جای مهر و محبت و دوستی و گذشت و احترام را گرفته است؟
این چراها البته یک جواب دارد! یک جواب و تنها یک جواب!
زمینِ ما چیزِ مهمی را فراموش کردهاست! و زمینیان مطلبِ با اهمیتی را از یاد بردهاند!
ما از یادِ خدا غافل شدهایم؛ و خالقِ مهربانِ خود را از یاد بردهایم!
ما غافلیم از این که خالقِ ما برای معالجهی دردها و رنجهای انسان طبیبانی آفریده است!
از آن زمان که خداوند زمینیان را آفرید، هیچ گاه آنان را بدون طبیبی آسمانی رها نکرده است!
در ابتدا آدم بود . . . آنگاه نوح آمد . . . خلیل بود . . . و موسی . . . و پس از او عیسی و در پیانان خاتم پیامبران طبیبِ جهانیان شد! اما امر به این جا خاتمه نیافت!
خداوند هیچ نسلی را بدونِ هدایتگر و طبیبی از سوی خود رها نکردهاست. طبیبانی که قادرند بیماریهای درونیِ ما انسانها رامعالجه کنند! طبیبانی که خود به سوی بیمارانی میشتابند که قصدِ درمانِ روح و قلبشان را دارند.
ای همهی مردمان زمین، ای قلبهایی که در فقدان معنویت و نورانیت و محبتخدا پیر و پژمردهاید؛ای کسانی که لطافت و جوانیِ روح خود را با عداوت و کینه و ظلمت و غفلت از یاد خدا ، از کف نهادهاید، این طبیبان آسمانی آماده اند تا مرهم های خود را بر قلبها و جانهای شما نهند، تا سلامت و طراوتِ از دست رفته به ما باز گردد.در عصر تکنولوژی ، توجه بیش از حد به مادیات، و غفلت از روح و روان، بشریت را به بنبست کشاندهاست.
برای شناخت بهتر این طبیبانِ آسمانی به سالها پیش باز میگردیم، به یکم ِ فروردینِ سالِ دهم خورشیدی (چشمه غدیر)مقارن بود با هجدهم ذی حجهی سال دهم قمری، در کنار برکهای که هنوز پا برجاست و غدیر خم نام دارد. در آن روز پیام آور خداوند طبیبانِ جانِ انسانها را تا پایان دنیا معرفی نمودند.(صحنهی غدیر)او همان کسی است که خداوند نه فقط به ما مسلمانان، بلکه به هر قوم و ملتی، در کتابهای آسمانی وعده به ظهورش داده!
چه می شد اگر امسال ،یک یک ما زمینیان، یک دل و یک صدا آن طبیب قلبها و آن مرهمِ جانها را از خدا طلب
میکردیم ! که او با دستِ الهیِ خود قلبهای ما را آرامش بخشد و دغدغه و اضطراب و سیاهی را از دلها خارج کند!
در این سالِ نو، ما می توانیم با دریافتِ نسخهای از این طبیبِ جانها ، قلبِ خود را هر روزه با این نورِ آسمانی پیوند بزنیم!
این نسخه یک واژه است؛ واژه ی سلام.
واژهای که همه ما روزانه آن را بارها تکرارمیکنیم و به آن عادت کردهایم، اما شاید توجهی به معنای آن نداریم!
(سلام، سلام . . . . افراد مختلف سلام می کنند)
جای آن است که سلام را بهتر بشناسیم با بر ما معلوم شود که سلام، رمزِ سلامتِ روح ماست!
«در گذشته های بسیار دور رسم برآن بود که هرگاه شخصی از راه دور بر عدهای از مردم وارد می شد، سلام میکرد، یعنی اعلام میکرد شما از جانبِ من در امان و سلامتاید و گزندی از سوی من به شما نمی رسد. و چون سلامِ او را پاسخ می گفتنداو نیز از شّر و گزند آن مردم در امان و سلامت بود.» با این عنایت نسخه ی درمانِ دردهای روح و جسم انسان، سلام به این طبیبان آسمانی است.
ما باید در هنگام ادای سلام به امام عصر علیهالسلام ، توجه داشتهباشیم که آن بزرگوار مخاطبِ ماست؛ او که چشم ابروی زمین است؛ ما را می بیند و صدای ما را میشنود.
باید بدانیم که با سلام بر امام زمان علیهالسلام چه وظیفۀ مهمی برگردن نهادهایم؛ سلام یعنی یک تصمیم، یک اراده، تصمیم بر یاری امام عصر ، عزم بر ترکِ اعمالی که قلبِ آن بزرگوار را میآزارد، و اراده بر انجام آنچه موجبِ رضایت اوست.
و باز هم سلام بر مهدی، یعنی من سلامت تو را- ای مولای من- از خدا تمنا میکنم.
و باز هم سلام بر مهدی و نیاکانش، یعنی خدایا از تو میخواهم که با ظهورحضرت مهدی علیهالسلام زمین را مهیّا کنی، تو او و پدرانش با امنیت و سلامت در آن زندگی کنند. چرا که هفت روز هفته به نام چهارده نور آسمانی نام گذاری شده و برای هر روز سلامی به این بزرگواران اختصاص یافتهاست. ما می توانیم هر روزِ خود را به وسیلهی سلام، با این چهارده نورپاک پیوند بزنیم و بدانیم که سلام ما به این طبیبان و جوابِ آنان به ما، از طراوت روح ماست.